آلبرت اشپیر : معمار هیتلر

آلبرت اشپیر : معمار هیتلر

معماری احتمالا قدرتمندترینِ هنرهاست. نقاشی نمی‌تواند مردم را به انجام کاری ترغیب کند. نوشتن نمی‌تواند به‌سرعت تبدیل به کنش جمعی شود – البته ممکن است کسانی را که با آن موافقند، به کارهایی وادارد. اما معماری شکل ایستادنِ ما را در دنیا تحت‌تاثیر قرار مي‌دهد. بر شکل نگاه ما را به فضا اثر مي‌گذارد، ما را در مکان‌های مختلف قرار مي‌دهد… و جهت حرکت ما را تعیین مي‌کند. هیتلر دقیقاً می‌دانست که دنیایی که می‌خواهد بسازد چه شکلی دارد، فقط کسی را لازم داشت که آن را برایش ترسیم کند، کسی که بتواند آینده‌ی جامعه -در لوای غرور و افتخار گذشته- را در ابعادی غول‌آسا با مرمر و فولاد و فضا «مجسم» کند.

نورنبرگ یک شهر قدیمی بود، و با ریشه‌های تاریخ آلمان پیوند وثیقی داشت؛ به‌عبارتی، می‌توان گفت که به تاریخ مومن بود؛ وضعیتی متفاوت با کلانشهر نسبی‌مشرب و کلبی‌مسلکی مثل برلین. و به‌همین دلیل، وقتی که زمانش فرارسید تا از روی سکویی بزرگ نمایشی سرتاسری از ماهیت نازیسم برپاشود، نورنبرگ بهترین انتخاب بود. مردم این‌جا رژه می‌رفتند و اصالت آلمانی‌شان را تظاهر می‌کردند. آن‌ها خود را در رقصی عظیم غرق مي‌کردند… چیزی که در حقیقت، یک مذهب جدید بود.

هیتلر هم در جوانی دوست داشت معمار شود اما نتوانسته‌بود. او حتی مدتی نقاشی هم مي‌کرد، اما کارهایش بي‌اصالت بود، از لحاظ تکنیکی مهارت کافی نداشت، و در یک کلام، باسمه‌ای بود. به‌همین دلیل، او در اشپیر، کسی را یافته‌بود که مي‌توانست با نام هیتلر، اما با مهارت خود، دست به خلاقیت بزند.

آلبرت اشپیر، ایده‌ای داشت که آن را تئوری “ارزش خرابه” می‌نامید. بدین‌معنا که وقتی بنای مهمی پس از قرن‌ها استفاده، سرانجام متروک و مخروبه شد، خرابه‌ی باقی‌مانده‌، خود فی‌نفسه واجد ارزش زیبایی‌شناسانه باشد؛ یعنی ساختمان‌های سمبلیک و یادمانی باید طوری ساخته‌شوند که پس از هزارسال، باقی‌مانده‌هایی همچون ابنیه‌ی تاریخی تمدن روم و یونان باستان از آن‌ها برجای بماند. هیتلر، این ایده را دوست داشت و آن را پُلی می‌دانست که با آن گذشته‌ها را به نسل‌های آینده پیوند می‌زد. او باور داشت تنها چیزی که از مردان بزرگ تاریخ باقی می‌ماند، بناهای یادمانی آن‌هاست؛ شواهدی که پس سکوت آن‌ها، سخن خواهندگفت.

اشپیر پیشنهاد کرده‌بود که در ساخت بناهای مهم حزب، تا حد امکان، از فولاد و بتن لخت (مصالح مدرن) پرهیز شود، (چرا که «این مصالح واجد ارزش خرابه‌ی اندکی اند.») و در عوض از انواع سنگ (که ماندگاری بالایی دارد) استفاده شود. البته، در عمل، بخش عمده‌ای از ساختمان‌هایی که در زمان حکومت نازی‌ها، واجد «ارزش خرابه»‌ طراحی شدند، هیچ‌گاه مجال اجرا شدن نیافتند. بسیاری از آن‌ها هم که ساخته‌شدند، با کیفیت پایینی اجرا شده‌بودند (مثلاً در آن‌ها به‌جای سنگ، بیشتر از بتن معمولی استفاده شده‌بود). تعداد اندکی هم که با کیفیت بالایی ساخته شده‌بودند، در بمباران‌ها بالکل تخریب شدند و هیچ اثری از آوار آن‌ها برجای نماند (مثل کاخ صدارت اعظم رایش). استادیوم المپیک ۱۹۳۶ برلین، یکی از معدود بناهایی است که با این ایده ساخته‌شد، و هم‌چنان موجود است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *