شهر گمشده

شهر گمشده

زندگی حرفه‌ای دو معمار جوان آلمانی، آنه نیمان و یوهانسن اینگریش، به بهترین شکل ممکن شروع می‌شود: بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی، طرحشان در یک مسابقه‌ی بین‌المللی معماری برنده می‌شود. ایده‌ی طرح محافظت در برابر فرسایش ساحلی و سایت آن جایی در شرق انگلستان است؛ جایی که دو معمار جوان تابه‌حال آن را از نزدیک ندیده‌اند، با مردمی با خواسته‌های ناآشنا که در طرح به‌حساب نیامده‌اند. «شهر گمشده» داستان جدال چندساله‌ی این دو معمار با آن اهالی است، برای به اجرا درآوردن رویایی که در سر دارند.

ایده‌ی آن‌ها برای این مسابقه بسیار ساده و جذاب بود: خوب است در سواحل شرقی انگلستان – مناطقی که به لحاظ اقتصادی ضعیف‌تر از دیگر نقاط انگلستان است – نشانه‌ای نمادین ساخته شود که هم فرسایش ساحلی و در پس آن نیروهای مؤثر طبیعی را نشان‌دهد، و هم جاذب جریان‌ گردشگری در منطقه باشد. این نشان نمادین عبارت بود از یک مجسمه‌ی غول‌پیکر از جنس فولاد ضد‌زنگ در میانه‌ی دریا که شبحش ایماژی از کلیسایی می‌ساخت که صدها سال پیش در روند دائم فرسایش‌ سواحل این منطقه غرق شده بود.به نظر این دو معمار جوان نشانگذاری مکان‌های غرق‌شده، رو به زوال رفته و فراموش شده، تمام آن چیزی است که دانویچ نیاز دارد تا دوباره بر سر زبان‌ها بیوفتد و به‌لحاظ اقتصادی تحریک شود.اما این آن چیزی نیست که ساکنان به‌ظاهر لجبازِ این سرزمینِ دائماً در حال تغییر -بخوانید تحلیل- می‌خواهند و این دقیقاً ابتدای مشکل برای آنه و جانی است.

«شهر گمشده» مستندی است بلند درباره‌ی یک پروژه‌ی جذاب چند میلیون یورویی؛ و تصویرگر لحظاتی از نخستین رویاپردازی‌های حرفه‌ای. فیلمی درباره‌ی فرسایش ساحلی و همچنین فرآیندهای فرسایشی اما غیرقابل‌اجتناب تعامل با جامعه‌ای که قرار است میزبان این پروژه‌ی بلندپروازانه‌ باشد.

کارگردان یورگ آدولف که در یک مستندنگاری بلند‌مدت‌ (تقریباً از نخستین ساعات کار بر روی یک پروژه)، با دو معمار جوان همراه شده‌است، می‌نویسد:

«انگلیسی‌ها خیلی خوب به فیلمبردای تن می‌دهند. آن‌ها خیلی راحت دوربین را نادیده می‌گیرند و با بالاترین درجه سخنوری از بزرگترین پستی‌ها حرف می‌زنند: «ما این مزخرفات را نمی‌خواهیم!» اما با این همه نمی‌توانند آنه و جانی را از سر باز کنند. این دو در طول پنج سال مدام به شرق انگلستان بازمی‌گردند، برای ایده‌شان، و برای کلیسایشان در دریا می‌جنگند، و خود را در مقابل مردم محلی و واقعیت‌های سخت از نو تعریف می‌کنند. این آن چیزی است که مرا در تمام این سال‌ها تحت‌تأثیر قرار داد؛ این‌که آنه و جانی چه‌قدر صبور و قاطع مسیرشان را طی می‌کنند، و این‌که چگونه – درست زمانی که فرسایش طبیعی ساحل دانویچ در حال تحلیل‌بردنِ پروژه‌شان است – همیشه در جستجو و آزمون راه‌های جدیدند. در نماهای ابتدایی و انتهایی «شهر گمشده»، این دو معمار را در کنار ساحل دریا می‌بینیم؛ خوب که گوش بدهیم شاید زنگ ناقوس کلیساهای غرق‌شده را نیز بشنویم.»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *